عشق باروني

ببار باران!!من سفر كرده اي دارم كه يادم رفته اب پشت پايش بريزم..!

من دراین جا مانده ام...برجا ایستاده وسرد وز دوچشم خسته ام اشک یآس می ریزم به دامان جاده خالی

زیر باران...!

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ساعت 20:59 توسط zahra|


برچسب‌ها: امام نقی, ع, نقی
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:10 توسط zahra| |

خــدايــا :

من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!

پـس اي خــدا!

هيچ مي داني كه بزرگوار آن است

كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟

تـا ابـد مـحـتـاج يـاري تـو ،

رحـمـت تـو ،

تــوجــّه تــو ،

عـشـق تــو ،

گـذشـت تـو ،

عـفــو تــو ،

مـهـربـانـي تـو ،

و در يـك كـلام

مـحـتـاج تــوام ...!

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:19 توسط zahra| |

نمیتونم آپ کنم

عذر میخوام از همه ...!

جبران میکنم!

راستی لینک هام پاک شدن!!!!!!!!!

کامنت بذارین تا سر فرصت همه رو قشنگ لینک کنم!

خیلی خیلی عذر میخوام دوستای گلم...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:7 توسط zahra| |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

حرم امام حسین - کربلا haram emam hossein


برچسب‌ها: بوی محرم, التماس دعا
نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:41 توسط zahra| |

غدیر، بهاى هر چه بهاران، طراوت قطره قطره‏ ى باران
 

عطر دل‏ انگیز نعمت ولایت و موهبت هدایت مبارک باد...!

 
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:1 توسط zahra|

خدایا...

آن‌گاه که جان ها و اندیشه ها از نسیم فرح‌بخش نام و یادت سرشار است

بگذار در برکه عرفه، خود را از زنگار غفلت و معصیت شست‌وشو دهیم . . .


برچسب‌ها: التماس, دعا, در, لحظات, قشنگ خلوتتان
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:55 توسط zahra|

بــــرای چشــــمهـــایـــم نمـــاز بـــــــــاران بـــخوان…!

بـــغض کــرده...

ابریــســـــت ...

امـــــا نمی بــارد....!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:46 توسط zahra| |

فردا تولدمه

روزی که ۱۶ سال پیش به دنیا اومدم

الان رفتم توی ۱۷

هعی خدا چقدر زود گذشت...

چقدر زود تموم شد دوران قشنگ بچگیم!

چقدر زود تلخی های زندگی رو چشیدم...

حیف...

اما خوشحالم...

چون تولدمه،زندگی من جریان داره...

خداجونم کمکم کن...

تولدمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مبـآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآرکــــــــــــــــــــ...!!!

 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:26 توسط zahra| |

دوست دارم پاییـز را

که معافـم می کنـد

از پنـهان کردن

دردی که در صـدایم می پیچـد

اشکی که در نگاهـم می چرخـد

آخر همه مـی داننـد

سـرما خورده ام...!


برچسب‌ها: عاشق, پاییزم, پاییز مبارک
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:9 توسط zahra| |

بَساط کَرده ام

وَ تَمآمِ نَداشته هایم را؛

به حَراج گُذاشته ام...

بی اِنصاف،چانه نَـــزَن!

حَـــسرَت هایم

به قیمَت عُمرَم

تَـــــــمــــآم شُـــــــد...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:18 توسط zahra| |

میلاد با سعادت امام  رضا(ع) رو تبریک میگم...

از خدا می خوام توی این شب عزیز همه به همه ی آرزوهاشون برسن!

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:53 توسط zahra| |

گاه دلتنـــــــگ می شوم 
دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی هاحسرت ها را می شمارم و باختن هاوصدای شکستن را...
 نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
 وکدام خواهش را نشنیدم
 وبه کدام دلتنگی خندیدم که 
چنین دلتنگــــــــــــــــم؟؟؟
 
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:52 توسط zahra| |

خداوند لبخند زد
دختر آفریده شد!
لبخند خدا روزت مبارک...

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:7 توسط zahra| |

سلام

امیدوارم حال تک تکتون خوب باشه...

دوستان دیگه کم کم داره مدرسه ها باز میشه و درس و اینا شروع میشه!

میخواستم بگم که ناراحت نشین اگه به همه ی لینک هام سر نمیتونم بزنم...!

فقط میام وب اونایی که معرفت دارن و میان وبم!

منتظر نظرات و انتقاداتتون هستم

موفق باشین دوستان...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:59 توسط zahra| |

تنها نیست آن که تاریکی اتاقش و  پرده سیاه افکارش را در حصار کلمه تنهایی می کشد؛

خدا هم هست...

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: خدا, کمکم, کن
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:25 توسط zahra| |

شهادت امام جعفر صادق (ع) رو تسلیت می گم ...

التماس دعا...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:3 توسط zahra| |

از انسان های احساساتی بیشتر بترسید...

آن ها قادرند ناگهانی،

دیگر گریه نکنند

دوست نداشته باشند...

و قید همه چیز را بزنند؛حتی زندگی...

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:19 توسط zahra| |

کنار پنجره ی عمرت نشستی و برگ های زرد زندگانی ات را بیهوده ورق می زنی ؟؟!!

بیهودگی هایت را ببلع،نت های زندگی را بنویس،کنار هم ردیف کن،بنواز...

ز مثل زندگی،ز مثل زیبا،زیبایی مثل روح،جسم...

هـ مثل هست؛همیشه هست و هستند (خدا،تو،او)

د مثل دنیا،د مثل دیدن،ببین:زندگی زیباست؛اگر زیبا ببینیم...!

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:47 توسط zahra| |

عجــب دنیای حـیـــــرت آوری اســت؛

این دنیــا که ماهیانش قهوه می نوشـند،

کودکانش بی شیرند،

خوک هایش را با سیب زمینی می پرورانند،

و آدم هایش را با حَــــــــرف...!!

دنیـــــا،دنیــــای عجیبی است...!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:44 توسط zahra| |

یادم باشد حرفی نزنم که

به کسی بربخورد...

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد...

راهی نروم 

که بیراه باشد...

خطی ننویسم

که آزار دهد کسی را...

یادم باشد که

روز و روزگار خوش است...

همه چیز رو به راه است و خوب!

تنها...تنها...دل ما دل نیست...

 

 


برچسب‌ها: عیدتون, مبارک, التماس, دعا
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 18:37 توسط zahra| |

زندگی به دو نیمه است؛

نیمه ی اول در انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:41 توسط zahra| |

در کویری برهوت به سوی سراب خیالاتم قدم برمی دارم.

کرکس های بی رحم به روح خسته ام حمله ور شده اند.

تشنه و در میان تنهایی

سراب خیالت را می بینم...

با صدای بغض آلودم،با نفس های سنگین وگرمم،بلند صدایت میزنم...

این سکوت وهم آلود هم جوابم را نمی دهد.

روی شن های داغ می نشینم.کمی...

کمی آب می خواهم

لب های ترک خورده ام خون آلودند.

قرمز وقطره قطره روی زمین می چکند.

عرق های پیشانی ام یک به یک لباسم را تر می کنند.

نَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ،این سهم من نیست...

باید این فاصله ها را بردارم...

بیـــــــــــــــــــا تا صدای دست های تنهایم را امید بخشی

دلم را شاد و روحم را تازه کنی...

اگر باز هم تنهایی را سهم این روزهایم داشته باشم؛

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مُرد...

 

 

 


برچسب‌ها: تنهایی
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:16 توسط zahra| |

وسوسه ای از جنس مرداب ها مرا سوی خود می کشاند...

هوا،هوای بی خیالی است...

اما با این همه بی خیالی و جنون،واهمه ای درونم است...

واهمه ای از جنس نبودن با تو...

خدایا...

باید بودنم را  به گونه ای فریاد بزنم تا که همه بدانند،

نیلوفرانه با تو می مانم...!

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:9 توسط zahra| |

سرت را روی شانه ی دلم بگذاری،

حرف ها دارد برایت نجوا کند...

حرف ها،از جنس سروده هایی که،

در آستانه ی غزل شدن،

مرثیه شدند...

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:39 توسط zahra| |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:41 توسط zahra| |

خدایا...

آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم

وآن گونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم...

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 6:44 توسط zahra| |

در شب قدر

مهم تر از "بیداری کشیدن"

"بیدار شدن" است...

دعا کنیم که بیدار شویم...!

 

 

 


برچسب‌ها: التماس دعا
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 6:8 توسط zahra| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 5:29 توسط zahra| |

میلاد  با سعادت امام حسن مجتبی (ع) مبارک....

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 5:20 توسط zahra| |

Design By : Mihantheme